داستان ترسناک وقتی نتیجه آزمایشم را دیدم

در دفتر سرد پزشکم نشسته بودم و در حالی که نتایج آزمایشم رو می خوند؛ بهش نگاه می کردم.

خبر داشتم که یک جای کار مشکل داره. سه سال بود که بیماری التهابی روده داشتم و به نظر می اومد که عود کرده باشه. معلوم شد که قضیه از حالت معمول خیلی بدتره. پزشکم گفت: شهاب، من واقعا برات نگرانم! این می تونه تبدیل به یک سرطان بشه! قلبم فرو ریخت و سرم شروع کرد به گیج رفتن. وقتی کلمه سرطان رو شنیدم؛ اولین تصویری که به ذهنم اومد، تصویر همسرم و بچه ام بود تصویر دوم راجع به تمام چیز هایی بود که شاید هیچ وقت نمی تونستم انجامشون بدم؛ مثل کلاس رقصی که همیشه دوست داشتم برم.

خب در زمان های پر استرس، افکار می تونن کمی عجیب باشن اما دکترم همون موقع و همون جا به من گفت که دارم بیش از حد کار انجام می دم. مخصوصا در زمینه شغلی خودم. در واقع من داشتم سلامتی رو از خودم می گرفتم.

یک سال قبل؛ همسرم و من به کانادا مهاجرت کرده بودیم با این امید که آینده بهتری بسازیم. در کشورم، من یک معلم زبان معروف بودم؛ اما در کانادا قصد تغییر داشتم. مهاجرت این فرصت بی نظیر رو برای من فراهم کرد که تغییر مسیر بدم و به دنبال علاقه جدیدم که کوچ کردن مردم برای موفق تر شدن در زندگیشون بود، برم. می خواستم تا اون جایی که می تونستم با سرعت موفق بشم پس زمان، انرژی و هزینه زیادی رو صرف ساخت دفتر کوچینگ کردم. من هفت روز هفته رو با دوازده ساعت کار در روز سپری می کردم. می تونین تصور کنین که اون موقع چقدر جالب بودم.

به خودم گفتم لحظه ای که شروع به پول خوب در آوردن کردم، متوقف می شم. اما این پول هرگز از راه نرسید. مردم عاشق محتواها و برنامه های من بودن؛ اما من نتیجه رو در حساب بانکیم نمی دیدم. فورا متوجه شدم که مثل خیلی از کوچ های دیگه می تونم خیلی مشهور اما ورشکسته باشم.

تمام کشمکش ها و فشار ها شروع به نشون دادن عوارضش کرد. حمله های استرسی من شروع شد. تقریبا افسرده شدم و در مدفوعم خون دیدم. لازم بود با خودم صادق باشم و ببینم چرا از کارم نتیجه نمی گیرم.

فورا متوجه شدم که اگر چه ایده ی کمک به همه برای موفق تر شدن در زندگیشون در ابتدا استراتژی خوبی به نظر می اومد اما داشت به من فشار بیش از حد وارد می کرد و به اون نتایجی که می خواستم، نمی رسیدم.

باید مشخص می کردم که نقطه نبوغ واقعی من چیه. یک نقطه نبوغ واقعی که می تونست به حل یک مشکل خاص برای یک شخص خاص کمک کنه.

اما همون طور که می بینین نقطه نبوغ واقعیتون رو پیدا کردن کار دشواریه. من از اول از این قضیه با خبر بودم. خیلی سال قبل تعلیم دیده بودم که یک پزشک بشم و بعد از اون سال های فرساینده در دانشکده پزشکی؛ در نهایت من فارغ التحصیل شدم؛ اما متوجه شدم شور و اشتیاقی براش ندارم. پزشکی با این که می تونست پر درآمد باشه اما نقطه نبوغ من نبود.

چند سال بعد من شانسم رو برای یک خواننده موفق شدن امتحان کردم. عاشق موسیقی بودم و حتی چند تایی تک آهنگ هم بیرون دادم. اما صادقانه، من استعداد کافی برای یک خواننده عالی شدن رو نداشتم. ساده بگم؛ موسیقی هم نقطه نبوغ من نبود. و اگر چه ایده ی تبدیل شدن به پزشک خواننده در برنامه تلویزیونی واقعا برای من جالب بود؛ می دونستم که جواب نمی ده.

اما برای کوچینگ؛ هم علاقه و هم قابلیتش در من وجود داشت. فقط کافی بود متمرکزش کنم و روشن کنم که نقطه نبوغم چیه. خیلی درونم رو جست و جو کردم. کتاب های زیادی مطالعه کردم و حتی با یک کوچ کار کردم و بعد از همه این ها، سه تصمیم مهم گرفتم:

1- از تلاش برای کمک کردن به همه دست کشیدم و شروع کردم به پیدا کردن افراد مناسبی که می تونستم بهشون خدمت کنم.

2- دست کشیدم از این که هر کاری که یکم توش خوب بودم رو انجام بدم و شروع کردم به متمرکز شدن روی اون یک نقطه ای که واقعا در اون فوق العاده بودم.

3- و در نهایت از مسابقه گذاشتن با زمان، دست کشیدم و شروع کردم به اعتماد کردن به فرآیند کار.

این سه تصمیم، زندگی من رو عوض کردن. نه تنها کسب و کارم در طی دوازده ماه بعد به شدت پیشرفت کرد بلکه سلامتیم هم بهبود پیدا کرد.

متوجه شدم که نقطه نبوغ واقعی من کمک کردن به متخصصین از طریق برند سازی شخصی، برای پیشرفت کسب و کارشونه.

هم چنین شروع کردم به توجه کردن به ابعاد دیگه زندگیم: روابط، خوش گذرونی و بله، رقص!

اما پیدا کردن نقطه نبوغ من نتایجی بیشتر از این ها داشته. به من اجازه داده تا روی زندگی مردم زیادی اثر بذارم و به اون ها کمک کنم تا نبوغشون رو به دنیا نشون بدن. این هیولای سرطان، فعلا از بین رفته اما درس خیلی ارزشمندی به من داد. پیدا کردن نقطه نبوغ واقعی ما بیش از این اهمیت داره که اون رو به تعویق بندازیم. خوشحالی و موفقیت ما به اون بستگی داره. لازم نیست این قدر صبر کنیم تا با فناپذیری خودمون چشم به چشم بشیم و بعد از اون، شروع به طی کردن این مسیر کنیم. بیاین الان نقطه نبوغمون رو پیدا کنیم تا بتونیم بریم اون بیرون و اون تاثیری رو داشته باشیم که همیشه می خواستیم داشته باشیم.

خودمون در آینده بابت این کار ممنون خواهیم بود.

متشکرم.

 

برای اطلاع بیشتر از کتاب "از تخصص به درآمد" دکتر اناری (فرمول قدم به قدم برای کسب درآمد بالا از دانش و مهارت تخصصی) اینجا را کلیک کنید.

 

Comments

توسط amirhosseinjan در 2020-01-13 10:27

سلام دکتر اناری عزیز.همواره ومدتهاست پیگیر مطالب ،سایت،کتاب ودوره ی ۱۲۳بدرخشتون بودم وهستم.واقعا ابتدا نگران شدم بخاطرسلامتیتون.امیدوارم همواره شاد،سالم وپرانرژی درکنار خانواده باشیدودرراستای رسالتتون زندگی پربرکت وطولانی داشته باشید

منهم دقیقا با۳تصمیم مهمی که فرمودیدموافقم به اولی وسومی کاملا رسیدم وبرام روشنه(باکمک شما والبته مطالعه مطالعه ومطالعه)
اما درمورد دوم من خیلی وقته دارم تلاش میکنم اما متاسفانه هنوز نرسیدم به اینکه نقطه ی نبوغم چیه ودقیقا روی اون سرمایه گذاری کنم تاعمرم هدر نره.کمی نگرانم.البته مطالب کلی که توی سایتتون هست رو کاملا خوندم اما آیاامکانش هست یک مطلب کاملا مفصل ودقیق ازاین موضوع توی وبلاگتون بذارید ویا اگه راهنمایی خاصی هست ازطریق ایمیل کمکم کنید؟
ضمنا دکتراناری عزیز من هنوزدوره آنلاین ۱۲۳بدرخشتون رو تمام نکردم آیا داخل اون دوره راجع به شناختن نقطه نبوغ مفصلا ودقیق محتوا وجود داره که کمکم کنه؟
(ممنون میشم اگه مثل همیشه پاسخگو باشین هرچند میدونم فشار ومشغله کاری زیاده)

نظر دهید