داستان جالب این سه نفر

از سه نفر بنا که در پروژه ساختمانی یک مسجد کار می کردن، پرسیدن:«چیکار دارین می کنین؟»

نفر اول گفت: «من بنا هستم. آجر روی آجر میذارم و دستمزدی می گیرم تا خرج و مخارجم رو بگذرونم.»

نفر دوم گفت: «من بنا هستم و در کنار بقیه داریم این پروژه ساختمانی مسجد رو انجام میدیم.»

نفر سوم گفت: من بنا هستم! دارم خونه خدا رو می سازم، جایی که بعداً مردم میان و در اون عبادت می کنن!»

هر سه نفر، به ظاهر، یک شغل داشتن. ولی نفر اول، یک کار روزمره داشت. کاری که شاید با بی میلی انجام می داد و اگه می تونست انجام نمی داد و صرفاً انجامش می داد تا بتونه دستمزدی بگیره و اموراتش رو بگذرونه.

 نفر دوم، اما، به کارش به عنوان یک مسیر شغلی نگاه می کرد که داره الان یک ساختمان می سازه و شاید اگه خوب عمل بکنه بعداً تبدیل به سوپروایزر اون کارگاه ساختمانی بشه و در نهایت شاید در آینده بتونه خودش ساختمان بسازه.

اما نفر سوم، کارش براش یک رسالت بود، یک ماموریت بود. نه تنها به نفع خودش نگاه می کرد بلکه فکر می کرد این کار چه نفعی برای دیگران داره، چه کمکی به اون ها می کنه.

تحقیقات وسیع دانشگاهی، خصوصاً تحقیقات خانم دکتر رزنسکی، نشون داده که افراد مدل سوم خیلی شادترن و در نهایت در کارشون خیلی موفق ترن.

شاید شما بپرسین: «دکتر اناری! من دقیقاً نمی دونم رسالت و ماموریتم چیه! من هنوز کار ایده آل خودم رو پیدا نکردم!». بهتون حق میدم، کار ساده ای نیست. اما خیلی از اوقات مسئله این نیست که ما کار ایده آلمون رو پیدا کنیم. خیلی از اوقات مسئله اینه که چطوری می تونیم کاری که الان داریم انجام میدیم رو تبدیل کنیم به رسالت و ماموریت زندگیمون و راهش فقط اینه که نقاط قوت خودمون رو بشناسیم و از اون ها توی کارمون استفاده کنیم و خصوصاً، نه تنها به نفع خودمون فکر کنیم بلکه فکر کنیم این کار چطور می تونه به دیگران نفع برسونه. چطوری نفعش و خیرش می تونه به جامعه و بقیه مردم برسه؟ این رمز شاد زیستن در محیط کاره!

 

برای سفارش کتابهای پرفروش دکتر اناری ("1-2-3 بدرخش" و "از تخصص به درآمد") که مخاطبانی فارسی زبان از 19 کشور مختلف داشته اند، اینجا را کلیک کنید.

Comments

نظر دهید