چه طور پشتکار داشته باشیم. بخش اول: سه نکته ی کلیدی درباره ی "علاقه"

در این ویدیو دکتر اناری درباره ی حفط انگیزه و پشتکار برای رسیدن به هدف صحبت می کند.

سلام به همه دوستان؛

افتخار این رو  دارم که من؛ شهاب اناری، دقایقی در خدمتتون باشم و دررابطه با این موضوع صحبت کنم که:

اراده و پشتکار و انگیزه ی لازم برای رسیدن به اهداف چطور به وجود میاد و چطور میشه این اراده و انگیزه رو حفظ کرد و با خود به جلو برد و تا رسیدن به هدف ادامه داد و چون این موضوع، موضوع بسیار گسترده ای هست در چندین بخش در موردش صحبت خواهیم کرد.

بحث پشتکار و رسیدن به یک اراده ی آهنین واقعا بحثی نیست که دو تا نکته داشته باشه یا مثلا یک بشکن بزنین و حل بشه بلکه یک بحث جامع الاطرافی هست و حالا که من خودم در حیطه ی کوچینگ کار میکنم و به مباحث روانشناسی مثبت گرا ( Positive Psychology) خیلی علاقه مندم و در موردش مطالعه میکنم و دوره میگذرونم و خیلی در رابطه با این موضوعات فکر و تجربه و دیدگاه دارم  باهاتون در میون میگذارم.

امروز و در بخش اول من در این زمینه صحبت میکنم: "اگر ما نمیدونیم که دقیقا به چی علاقه داریم" یا " اگه میدونیم به چی علاقه داریم اما نمی تونیم بریم سراغش" و یا اینکه " اگر به چندین موضوع و حیطه ی مختلف علاقه مندیم" چه کاری باید انجام بدیم!

چون هدف گذاری، بسیار وابسته به این مساله هست و ریشه در این داره که شما بدونی علاقه ت چیه و میخوای دنبال چه چیزی بری.درسته؟ فکر می کنم که همه تون موافقید..

از قدیم الایام هم شنیدیم که میگن: "برو دنبال علاقه ت! " اما آیا واقعا به این سادگیه؟! پس ما میخوایم در مورد این صحبت کنیم که : آیا اصلا درسته که آدم دنبال علاقه ش بره؟ و اگر خواست بره به همین سادگیه؟ اصلا چطوری باید علاقه رو شناخت و علم روانشناسی در مورد علاقه و Passion چی میگه؟

بخشی از این بحث، بعد انگیزشی هست که من هم بسیار بهش علاقه دارم و در واقع  بخشی از کار ما هم انگیزش و سخنرانی و مربیگری انگیزشی هست.اما بخش دیگری از این بحث، بعد علمی هست که در علوم روانشناسی به ویژه روانشناسی مثبت گرا(Positive Psychology) و مباحث هوش هیجانی و نوروساینس ریشه داره که باز هم من بهش بسیار علاقه مندم و درموردشون  مطالعه و کار میکنم.پس می خوام توجه بفرمایید که صحبت هایی که میخوام داشته باشم صرفا بر اساس مسائل انگیزشی نیست که بگم:" برو دنبال علاقه ت...برو که به نتیجه میرسی و هر چی که دوست داری میتونی توش موفق بشی و..."

پس این موضوع یک بخشش انگیزشی هست و یک بخشش این هست که واقعا علم و تحقیقات و مطالعات دانشگاهی راجع به این قضیه چی میگن.من به عنوان کسی که تقریبا 21 سال هست که در فضای آموزشی و مشاوره ای هستم هم در ایران هم در سطح بین المللی (در این چند سال اخیر در کانادا) و به عنوان کسی که با افراد زیادی کار کردم از دانش آموزان و دانشجویان گرفته که سال هاست باهاشون کار میکنم تا صاحبان کسب و کار که طی سال های اخیر تمرکز بالایی روشون داشتم و باهاشون کار کردم میخوام که تجربیات خودم را باهاتون در میون بگذارم.

علاقه : تحقیقات دانشگاهی وسیع در حیطه روانشناسی مثبت گرا نشون میده که علاقه برای اینکه بتونه به کمال وجودی خودش در انسان برسه باید 3 مرحله رو طی کنه که ما این 3 مرحله رو در انگلیسی میگیم:

1.Discover(کشف کردن)

2.Develop(توسعه دادن)

3.Deepen(تعمیق بخشیدن)

این ها مطالعاتی هستند که خصوصا سرکار خانم آنجلا داکوُرث در دانشگاه پنسیلوانیا انجام دادن.وقتی من این مطالعات رو در کتاب ها و ویدئوهای آموزشی که ایشون داشتن بررسی کردم و بعد با آموزش های دیگری که در حیطه کوچینگ داشتم و تجربیاتی که از کار کردن با افراد مختلف داشتم مقایسه کردم، دیدم چقدر درسته و چقدر زیبا طبقه بندی شده.

مرحله اول یعنی کشف کردن بیشتر برای اون هایی هست که جوون تر هستند مثلا نوجوون هستند یا بیست و اندی سالشونه و یا حتی شاید سی و اندی سالشونه. در مورد کشف علاقه مون یک باور و افسانه قدیمی توی ذهن خیلی از ماها هست و اون اینه که خیلی ها فکر میکنن یک لحظه جادویی در زندگی انسان وجود داره که یهو پرده ها از جلو چشم انسان کنار میره و انسان در یک لحظه ای که صاعقه ای از آسمون به سرش میخوره میفهمه که: آهان! این علاقه ی منه و من واسه بقیه ی عمرم باید روی همین موضوع متمرکز بشم!! همچین چیزی بسیار بسیار به ندرت رخ میده و انسان های عادی و معمول و من و شما باید قید این قضیه رو بزنیم.پس یعنی اینکه آدم ها نباید منتظر لحظه ای باشن که یک اتفاقی از کائنات بیفته، یک کسی رو ببینن، یک نفر یک چیزی بگه، توی یک کتابی یه چیزی بخونن، وسط خیابون یک اتفاق خیلی خاصی بیفته و... تا اینها یهو بفهمن که آهان! من برای بقیه عمرم میخوام منجم بشم، پزشک بشم، نقاش بشم و...

این یکی از خنده دارترین و مسخره ترین افسانه ها و باورهایی هست که خصوصا جوون تر ها دارن و جالبه اینو بهتون بگم که من خودم هم یک مدتی فکر می کردم که اینطوریم و بعد ها وقتی که داستان زندگی خودم رو بررسی کردم و بعد از اینکه با این همه آدم کار کردم و مطالعاتم رو بیشتر کردم دیدم که 99.9% اینطور نیست.

کشف علاقه معمولا یک پروسه ی زمان بری هست و معمولا حاصل این هست که شما در موضوعات و حیطه های مختلفی که فکر میکنید بهش علاقه دارید با خودتون مواجه بشید.

مطمئنم که خیلی از شماها این مساله رو دارین چون خیلی هاتون به من پیغام دادید و توی این همه سالی که کار آموزشی و مشاوره کردم از شماها دیدم و شنیدم که میگین: دکتر اناری، شهاب جان، آقای اناری من نمیدونم به چی علاقه دارم، یا من به حیطه های مختلفی علاقه دارم اما نمی دونم کدومش رو باید برم.به هنر علاقه دارم، موسیقی دوست دارم، به نظر میرسه که پزشکی هم دوست دارم، به روانشناسی هم علاقه مندم، وکالت هم میبینم خوشم میاد چون پسر خاله م وکیله و..

خوب قضیه چیه؟من اینجا ابتدا یک پرانتزی باز کنم و پیش درآمدی به شما بدم که افرادی که دنبال علاقه شون میرن و کارشون رو دوست دارن معمولا هم خوشحال تر هستند و هم عملکرد بهتری نسبت به بقیه دارن پس راضی ترن و رشد بهتری هم تو کارشون میکنن و موفق تر میشن.من بررسی کردم در طی 40  50  سال اخیر بالای 160 تحقیق دانشگاهی در سطح جهان انجام شده که ثابت میکنه که اگر آدم کارش رو دوشت داشته باشه موفق تر و خوشحال تره.حالا نکته ای که هست اینه که این یک توصیه کلی و عمومی هست که شاید خیلی از بزرگتر ها، پدر مادرها، جامعه و..بگن : برو بابا دکتر اناری! شهاب جان!پسرجان! دختر جان!آقا! خانم! یعنی مثلا اگه تو به گلدوزی علاقه داشته باشی میتونی موفق بشی؟!

ما اینو نگفتیم و بهتره کمی وایسیم و قضاوت نکنیم.اینکه تو کاری رو که میکنی دوست داشته باشی مهمه ولی هزاران فاکتور دیگه هم هست ولی از این روش باید این نتیجه رو بگیریم که اگر علاقه ای از بیرون به ما تحمیل بشه و ما رو مجبور کنن به انجام کاری که دوستش نداریم و شاید نه تنها دوستش نداریم بلکه ازش متنفر هم هستیم، قطعا به جای خوبی ختم نمیشه.

پس اگر پدر و مادر و اطرافیان و جامعه بگن که برو یک رشته و شغل مطمئن، برو پزشکی، وکالت، مهندسی، حسابداری و...(حالا تو هر گوشه ای از دنیا این جوابش متفاوته مثلا در آمریکای شمالی حسابداری رشته خیلی خوبیه) برو این رو دنبال کن برای اینکه موفق بشی و اگه طرف خوشش نیاد یا حتی بدش هم بیاد این کار بسیار غلطی هست و تحقیقات نشون میده که در نهایت اون فرد خوشحال نخواهد بود و عملکرد خوبی هم نخواهد داشت.وچقدر ما در اطرافمون میبینیم.بنده که خودم رتبه یک کنکور بودم رفتم پزشکی و متوجه شدم که دوست ندارم و خوب اون مدتی که درگیرش بودم زجر کشیدم تا اینکه فارغ التحصیل شدم و بعد از یک مدتی مسیرم رو پیدا کردم و رفتم حیطه های دیگه.یعنی اینکه اگر تو فکر کنی که داری میری توی مسیری که مطمئنه و پول در میاد و پرستیژ داره و همه میگن شغل خوبیه و بقیه ی رشته ها مطمئن نیستن و از کجا معلوم بشه ازشون پول درآورد و...این مسیر، مسیر غلطیه!پس تو باید کارت رو دوست داشه باشی و نمیشه به صرف اینکه پرستیژش خوبه و پول خوبی در میاد و...همه رو مجبور کنی برن توی کاری که خوششون نمیاد.خوب این از نکته اول و پرانتز رو اینجا می بندیم.

خوب حالا بریم سراغ Discover؛

Discover کشف علاقه ست.اینکه شما ببینی به چه حیطه هایی علاقه داری.اگر یک حیطه ست که خوش به حالت و میری دنبالش اما معمولا آدم به حیطه های مختلفی علاقه داره یا اینکه دقیقا نمیدونه به چی علاقه داره.ما باید چند تا سوال از خودمون بپرسیم.مثلا باید بپرسیم چه موضوع و حیطه ای هست که من حاضرم مثلا ده ها ساعت راجع بهش حرف بزنم و خسته هم نمیشم.یا حاضرم ساعت ها تو اون حیطه کار کنم و وقت بزارم و اگر کسی هم پولی بهم نداد ناراحت نمیشم چون دوستش دارم.اون چه حیطه و موضوعی هست که میتونم ده ها کتاب و ویدئو بگیرم و بشینم پشت سر هم ببینم و خسته نشم و گذر زمان رو متوجه نشم.اون چه حیطه ای هست که اگه مثلا توی یک جمعی باشم و یک گروهی دارن در مورد اون صحبت میکنن منم دوست دارم که برم اونجا قرار بگیرم و حرف بزنم یا گوش بدم! اون چه حیطه ای هست که از بچگی یک رگه هایی ازش در زندگی من وجود داشته و حالا الان هر چند سالم هست ولی معلومه که بهش علاقه داشتم.اون چه موضوعی هست که اگر عمر نامتناهی به من میدادن حاضر بودم بقیه عمرم رو در صدها و هزاران سال آینده روش وقت صرف کنم یا اون چه کاری هست که اگر پول نامتناهی داشتم که نگران پول درآوردن نبودم ساعت ها وقتم رو صرف اون می کردم.

نگید من میرفتم دور دنیا رو می چرخیدم و باهاش خیریه می زدم و...این ها حرف هایی هست که خیلی ها اولش میزنن اما وقتی رفتی و این کار رو کردی و دور دنیا رو چرخیدی و اون خیریه رو زدی برای اینکه احساس کنی به بشریت کمک کردی و بعد حوصله ت سر رفت و نشستی تو خونه  اونموقع چیکارمی کردی؟ اون کارو بگو.

خوب حالا اگه کسی جواب اینو میدونه خیلی خوبه و یعنی مرحله Discover رو بلده ولی اگه جوابهاتون مشخص نیست یا چند تا جوابه راه حل چیه؟

آقای اناری به نظر میرسه من تو حیطه پزشکی دوست دارم کار کنم اما به هنر هم علاقه دارم بیزینس هم دوست دارم و...خوب آقای اناری  شما خودتون تو حیطه زبان کار کردید و موفق بودید تو حیطه کوچینگ کار کردید و موفق بودید تو بیزینس هم کار کردید و موفق بودید و چندین حیطه رو با هم بردید جلو .چطوریه؟

اولا توجه کنید که اگه به حیطه ها ی مختلفی علاقه دارید باید خودتون رو در مواجهه با اون ها قرار بدید و تست کنید.شاید از این جواب من خوشتون نیاد و دنبال این باشین که من یک جمله بگم و اینطوری شما علاقه واقعیتون رو پیدا کنید و بقیه زندگیتون رو کیف کنید.اینطوری نیست.این کار زمان میبره، باید خودت رو اکسپوز(Expose) کنی و در معرض قرار بدی و بعد از یه مدت میبینی این موضوعی که به نظر میرسید علاقه ای بهش داشتی  واقعا خیلی بهش علاقه داری و حاضری باهاش بمونی و سال ها در کنارش باشی تا رشد کنی و موفق بشی.پس نمیشه بگی حالا علاقه دارم حالا دوستش دارم حالا در حد سرگرمی اون کنار باشه و...این خیلی مهمه که تا انجامش ندی نمیفهمی.

پس کسی که حس می کنه به چند حیطه علاقه داره اگر نره تو دل هر کدومش و کمی تست نکنه نخواهد فهمید.ممکنه بگید آقای اناری! خوب اینطوری که آدم عمرش رو از دست میده. هیچ راه دیگه ای نداره.اینکه شما یک بشکن بزنی و علاقه ت رو از بین علایق مختلف بفهمی وجود نداره.باید امتحان کنی ومطالعات وسیعی در این زمینه انجام شده( قبلا هم گفتم ما یک بعد انگیزشی داریم و یک بعد علمی که من هر دو رو دوست دارم.هم دوست دارم بهتون انگیزه بدم و هم دوست دارم حرفم علمی و آکادمیک باشه.چون ذاتا اینطوری هستم).مثلا خانم آنجلا داکفورث که در این زمینه تحقیقات وسیعی انجام داده و در سطح دنیا ایشون حرف اول رو در این حیطه میزنه، خودش اول رفته یک موسسه خیریه زده بعد رفته مشاور مدیریت شده بعد رفته معلم ریاضی شده و بعد اومده روانشناس شده و در زمینه روانشناسی مثبت کار کرده.پس ببینید! برای اینکه آخرش برسه به اون علاقه ی اصلی که قطب نمای اصلی وجودش هست چندین مسیر رو طی کرده.فکر نکنید این اشکالی داره! هر کسی که موفق بوده اغلب همینطور بوده.

پائیلو کوئیلو پرفروش ترین رمان جهان رو نوشته.خوب اولش که رمان نویس نبوده.معلم بوده.کارهای دیگه ای کرده تست کرده و در نهایت آخرش دیده آهان! اینه! اینه که من باهاش خوشحالم! اینه که هر چیزی که بشه  من پاش می ایستم!

متوجه عرض من هستید؟ من خودم اول رفتم پزشکی خوندم.به دلیل اینکه خوبه و تو درست خوبه و شاگرد اولی باید بری پزشکی.خوب بعد سریع فهمیدم که این علاقه م نیست.حالا آیا اینکه من فهمیدم پزشکی علاقه م نیست و رفتم تو آموزش این بده؟!نشانه حماقته؟! نه این نشانه هوش منه که فهمیدم یک چیزی برای من جواب نمیده و رفتم به یک حیطه ی دیگه.ناراحت نباشید.خصوصا اگر در سنین پایین هستید خودتون رو در معرض قرار بدید.برید ببینید قضیه چیه.یک مقداری تایم میزارید ومیبینید که آیا حاضرید پاش وایسید و ادامه ش بدید؟

پس این از مرحله اول یعنی Discover که اگر خلاصه ش کنیم میشه: از خودتون سوال کنین و خودشناسی کنین.اون سوال هایی که گفتم رو از خودتون بپرسین و اگه جوابش پیدا شد که عالی و بدونید که باید کارتون رو دوست داشته باشید و یادتون باشه اگر کاری از بیرون تحمیل بشه صرفا به خاطر پرستیژ و پول که شما اونو دوست نداشته باشین موفق و خوشحال نخواهید شد. تحقیقات این رو ثابت کرده و حرف من نیست.و اگر به چند تا حیطه علاقه دارید هیچ راهی نداره غیر از اینکه تستش کنید و خیلی خوبه که اینطور بهش نگاه کنید که اوکی! من اینو تست کردم و فهمیدم همینه جوابم یا اینو تست کردم و فهمیدم که این نیست و رفتم سراغ بعدی.یه مدتی وقت بزارین رو این مساله خصوصا وقتی سنتون کمتره.وقت بزارین و پیداش کنین.ارزشش رو داره که حتی چند سال آدم وقت بزاره و اون حیطه واقعی وجودیش و عشق و علاقه واقعیش رو پیدا کنه و بعد بتونه 30 و40 و50 و 60 و یا حتی 100 سال روش کار کنه.نه؟!

2.Develop

خوب Develop یعنی چی؟ یعنی اینکه توسعه بدیم.به علاقه تکامل و شکل بدیم. علاقه ای که باید اول مشخص بشه که فرد مثلا خیلی به عکاسی علاقه داره یا به آموزش و مشاوره یا پزشکی یا کسی به وایسادن تو دادگاه و وکالت و طرح دعوی کردن علاقه داره ویا کسی به نوعی از بیزینس و کسب و کار علاقه مند هست و..  حالا بعدش این علاقه باید Develop بشه.اینجا معمولا نیاز هست که خود فرد به اون حیطه ای که علاقه داره توجه کنه .مثلا اگر میبینه به عکاسی علاقه داره بره و عکاس های معروف رو بشناسه، کتابهاشون رو بخونه، تو دوره هاشون شرکت کنه و دنبالشون کنه.بیشتر وقت بزاره و بره با دستگاه های عکاسی یک مقداری عکاسی کنه تا ببینه داستان چیه.تا ببینه  واقعا این همون چیزی هست که میخواست یا یک چیز دیگه شد؟آیا حاضره پاش وایسه؟براش خیلی جذابه یا نه؟خیلی از اوقات تو همین مرحله هست که شماها میبینین که آهان! به نظر میرسید من موسیقی و خوانندگی رو دوست دارم ولی نه...این یکی رو بیشتر دوس دارم.درسته؟تا اینو انجام ندی که نمیفهمی.کی میتونه اینو به تو بگه؟هیچ کس.پس باید انجام بدی تا بفهمی.حالا تو این مرحله یک بخش خود آدمه و یک بخش اطرافیان، خصوصا خانواده که بخوان حمایت کنن.یعنی نقش پدرها و مادرها برای نوجوانان یا مثلا همسر و اطرافیان و دوستان نزدیک و...این هست که حمایت کنن و مدام انتقاد نکنن و هی هلت ندن به یک سمت خاصی که خودشون دوست دارن تا اینکه تو بتونی بری تو اون حیطه ای که فکر میکنی علاقه داری و علاقه ت رو توسعه و تکامل و شکل بدی.مثلا در مورد خود من، در بچگی وقتی که به نظر میرسید که من عشق یادگیری دارم خصوصا به زبان ها، اگر پدر و مادرم و خصوصا برادرم وقتی برام نمیزاشتن و کلاس زبان منو پیگیری نمیکردن من هیچ وقت تو زبان سرآمد نمیشدم که برم زبان انگلیسی رو به جایی برسونم و بعدش موفق بشم و به میلیون ها نفر کمک کنم.پس یعنی اینو در من دیدن(پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست، همسر و...) و کمکم کردن که انجامش بدم.اینجاست که نقش اطرافیان مهمه.

من دوستی دارم که پسرش علاقه مند به تنیس هست.این پدر هر هفته مسافت بسیار طولانی رو طی میکنه، به اندازه دو الی سه ساعت ، پسرش رو به اون باشگاه خاصی که باید بره میبره و اونجا منتظر میمونه تا تمرین پسرش تموم بشه و برگردن.این پدر یک روز کامل آخر هفته ش رو میزاره تا این بچه ببینه که آیا تنیس برای اون هست یا نه!در حالیکه خیلی از ماها خیلی وقتها حوصله ش رو نداریم و همینجاست که نقش پدر و مادر خیلی مهمه.

پس  یک بخش خود فرد هست که بخواد پیگیری کنه و گیر بده و بره دنبال قضیه و یک بخش اطرافیان هستند که بخوان اجازه بدن، حمایت کنن، بگن اشکال نداره برو تست کن خصوصا در سنین پایین تر که develop کنه و علاقه ش رو پیدا کنه.

پس  develop کردن این هست که وقتی فردی دید که  علاقه مندم؛ فقط نگه من علاقه دارم بلکه بره کنجکاو بشه مطالعه کنه انجام بده درگیر بشه کارورزی کنه کارآموزی کنه تا این علاقه بیشتر توسعه پیدا کنه.

پس اینجا دوباره عرض میکنم که اینطور نیست که اگه فکر کردی که ذاتا به یک موضوعی علاقه داری و اگه پیدا کردی که اون حیطه چیه دیگه تمومه.مثلا اگه خوانندگیه از فردا دیگه میشم استاد شجریان (حالا پاپ یا سنتی و..).نه اینطور نیست.بعد از اینکه کشفش کردی تازه میری دنبال توسعه دادن و کلاس و دوره و...مراحل مختلفی رو طی میکنی و میری بالا که چندین سال طول میکشه.معمولا در تحقیقاتی که انجام میشه میگن بین 7 تا 10 سال طول میکشه و 10 هزار ساعت تمرین متمرکز نیاز داره که در این مورد اگر فرصت شد در لایو های بعدی صحبت خواهم کرد چون خیلی نمیخوام طولانیش کنم و میخوام برم به حیطه سوم بپردازم.

3.deepen

این مرحله یعنی تعمیق بخشیدن.این وقتی هست که فرد Discover کرده و علاقه ش رو کشف کرده بعد Develop کرده و توسعه داده و به مرحله استادی و تخصص و تسلط رسیده و حالا تو این نقطه شاید هنوز حس میکنه که این علاقه ی واقعی من نیست.مثلا در بیزینس یا کارمندی به جایی رسیده که خیلی هم موفق هست ولی حس میکنه که شاید این علاقه و هدف وجودی واقعی من و عشق و علاقه ای که مسیر زندگی منو تعیین کنه نیست.اینجاست که مرحله سوم یعنی تعمیق مطرح میشه.حالا تعمیق یعنی چی؟

یعنی شما که الان مسلطی و توی کارت، بیزینست، هنرت و ...خوبی حالا به ظرایفی توجه کنی که دیگه آدم های عادی نمی تونن توجه کنن و این تو رو خاص و ویژه می کنه.

مثلا من وقتی تو زمینه آموزش به جایگاهی رسیدم که شناخته شده بودم و اعتباری داشتم همیشه فکر میکردم چه خلاقیتی می تونم داشته باشم.

این کتاب که همینطوری هم پرفروش ترین کتاب آموزشی کشور هست، اما چه کاری میتونم انجام بدم که دفعه بعدی خلاقیت و ارزش افزوده ای داشته باشه.یک قسمت جدید، چالش جدید، فضای جدیدی باشه برای اینکه یک ظرایفی رو وارد کار کنم که شاید آدم های عادی توجه نمی کنن اما خودم میفهمم که دارم تعمیق میدم به این علاقه و تخصص و توانم.

مثلا یک ورزشکار، یک فوتبالیست خیلی قوی که در اوج موفقیت هست ( حالا نه جهانی اما خیلی خوبه تو کارش) میتونه هر روز برای خودش یک ظرایفی رو تعیین کنه و روی فن ها و تکنیک های خاصی  کار کنه که از دید عموم شاید پنهان باشه ولی آدم های متخصص میبینن.

و این هم مرحله سوم برای افرادی که شاید علاقه شون رو میشناسن و توسعه هم دادن ولی هنوز خیلی مطمئن نیستن که آیا این علاقه هدف واقعی وجودیشون هست یا نه.

یک مثال براتون بزنم؛ آقای مایکل جردن که بزرگترین بسکتبالیست تاریخ جهان هست(البته افرادی مثل لبران جیمز و سایرین هم هستند اما به طور کلی میگن که در تاریخ جهان، مایکل جردن یکی از برترین هاست) اینطوری نبود که بیاد در یک لحظه ای بگه آهان! من میخوام برای بقیه عمرم بسکتبال بازی کنم.نه! ایشون اول بیسبال بازی میکرد و رشته های دیگه رو تست کرده و بعد دیده که نه هیچ کدوم اینها نیست و بعد اومده تو بسکتبال و دیده علاقه منده و وایساده. و جالبه که خیلی از ورزشکارها رو میبینید که همینطوری هستن.چندین ورزش مختلف رو تست کردن و در نهایت با یکیش موندن و یا هنرمندان چند تا هنر مختلف رو تست کردن.ساز، اجرا، بازیگری، نقاشی و...و بعد با یکیش موندن.

دیدین خیلی از اوقات اینطوریه؟مثلا یک نفر بازیگره اما در خوانندگی و نقاشی و... هم یک دستی داره اما یک حیطه حیطه ی اصلیش هست و در بقیه هم یک دستی داره یا داشته.

خیلی از اوقات اینطوریه.من خودم میدونم که آموزش و مشاوره هدف وجودی منه.حالا  یک جایی مصداقش آموزش زبان بوده، یک جایی مربیگری انگیزشی به شیوه ی کوچینگ حرفه ای، یک جایی کمک به کسب و کارهاست ولی همه زیر مجموعه ی همون آموزش و مشاوره ی کلی هستن که من عاشقشم.چون من توانمندیم در یادگیری و یاد دادن هست.اینو خیلی خوب بلدم و روش ادعا هم دارم ولی اگر چهار تا چیز دیگه هم هست که من در طی مسیر تست کردم اشکال نداره.چون حس کردم به اینها هم علاقه دارم و خواستم برم یه تستی بکنم ببینم چه خبره و در نهایت آدم میبینه که کدوم حیطه باهاش میمونه.

پس مایکل جردن هم همینطوری نبوده که یهو بیاد تو بسکتبال.حیطه های مختلفی رو تست کرده.کشف کرده، توسعه داده و برای هر کدوم یکم وقت گذاشته و در نهایت دیده که بسکتبال جدی تره و رفته  تنهایی یا تیمی ساعت ها تمرین کرده، سالها وقت گذاشته و تکنیک هاش رو بهتر و بهتر کرده و نهایتا به جایی رسیده که ورزشکار نمونه شده و در مرحله سوم یعنی تعمیق بخشیدن، ظرایف و فنون و تکنیک هایی به کارش اضافه کرده که اون رو برده توی یک درصد برتر که چه عرض کنم بلکه یک دهم درصد برتر بسکتبالیست های جهان که تکنیک ها و فنون و رموز و روش هایی رو داشته که فقط متخصصان  و افراد کاربلد میتونستن ببینن و تشخیص بدن و در واقع همون ظرایف اونو از بقیه جدا میکرده.

خیلی ها از من میپرسن که چطوری  کتاب های شما بالای دو میلیون جلد فروش رفته، پرفروش ترین کتابهای آموزشی در ایران هست، کتاب روانشناسی موفقیت " 1،2،3 بدرخش" که نوشتین چطور پرفروش ترین کتاب روانشناسی موفقیت(طبق آمار شرکت های پخش ایران) هست؟

خوب داستان اینه: شاید شنیده باشید که کتاب اولی که من و برادرم چاپ کردیم سال 73 سه میلیون تومان ضرر کردیم.اینطوری نیست که بگم مثلا من چون علاقه م آموزش دادن هست پس کتاب نوشتم و ترکوندم.نه! تازه اون کتاب رو داده بودیم و موفق نبودیم و بعد پله پله روش کار کردیم، دیدیم چی داره جواب میده، بقیه چیکار دارن میکنن که  نتیجه میگیرن، خودمون چه خلاقیتی داریم و...تا اینکه هی بهتر و بهتر شد.مواقعی بود که در بازار کتاب دوم یا سوم بازار بودم و بعد پرفروش ترین کتاب شدم در حیطه ی خودم و بعد هم در حیطه ی کل کتابهای کمک آموزشی کشور. پس اینطور نبوده که یک ثانیه ای و یک لحظه ای اتفاق بیفته.

میخوام بهتون بگم که این Discover و Develop و Deepen طول میکشه و زمان بر هست.

کشفش نیاز به خودشناسی و تست کردن داره.بعد توسعه دادنش طول میکشه.باید وقت بزاری کنجکاو بشی بمونی باهاش چند سال وقت بزاری و بری و بیای.حمایت دیگران رو میخواد و در نهایت اون مرحله آخر یعنی تعمیق بخشیدن که ته نداره چون تو هر روز میتونی با یک ظرایف و نکته های جدیدی خاص تر و ویژه تر بشی و علاقه ت رو تازه و سرحال نگه داری.

پس صحبت من برای جوون هایی که علاقه شون رو نمیشناسن این هست که روی قسمت Discover کار کنن (یا حتی پیرهایی که علاقه شون رو نمیشناسن) و اگر علاقه شون به چند حیطه هست خودشون رو در معرض قرار بدن و بعد وقتی که در معرض قرار دادند ببینند که کجا توسعه بیشتری پیدا میکنه.کجاست که باهاشون میمونه و توسعه پیدا میکنه و همون رو بچسبن و ادامه بدن و ساعتها و سالها براش وقت بزارن تا برسن به یک نقطه ای که خیلی درخشان هست.اینکه صرفا بخوایم بر اساس این بریم جلو که الان نیاز بازار چی هست، الان تو بازار چی خوب جواب میده، کی براش چه پولی میده، مردم چی میگن، چه کار و بیزینسی امن هست،چه حیطه ای هست که پرستیژ خوبی داره و...اشتباه بسیار بسیار بزرگیست که اگر کسی درگیرش بشه، تحقیقات دانشگاهی نشون میده که بعد از سالها نه خوشحال خواهد بود و نه عملکرد خوبی تو اون حیطه خواهد داشت.

بنابراین حتما علاقه تون رو دنبال کنید و همونطور که گفتم مجموع شرایط رو در نظر بگیرید چرا که فقط علاقه کافی نیست.

من دوست دارم سنگ بندازم تو آب چون علاقه دارم!برم دنبال این؟! نه! فرد باید به این هم نگاه کنه که نیاز بازار چیه توانمندی خودش چیه و..

در مجموع علاقه داشتن به کاری که میکنید خیلی مهمه و این سه مرحله رو در موردش باید در نظر بگیرید.

دوستانی که در ایران هستند میتونن محتواهای بیشتر و محصولات و ویدئوهای من رو در وبسایت ایران من به آدرس www.shahabanari.com دریافت کنند و دوستانی که خارج از ایران هستند میتونن به محصولات و دوره ها و کلاسهای من در وبسایت انگلیسی من به آدرس  www.northstarsuccess.com دسترسی پیدا کنن.

افتخاریست خدمتگزاری به شما و ما امروز مقدار زیادی از بحث علاقه رو صحبت کردیم و اگر عمری و وقتی باشه و شما فیدبک خوبی در موردش بدید و با انرژی کنار همدیگه باشیم انشاءالله باز هم لایوهای دیگری در اینستاگرام میزارم و در مورد موضوعات دیگه ای صحبت میکنم که باعث میشه شما اراده و پشتکار کافی داشته باشین و کم نیارین و برین و به هدفی که میخواین برسین.

بخش دوم این سلسله محتوا را در اینجا ببینید

 

 

پیشنهاد ویژه: نسخه رایگان کتاب 1-2-3 بدرخش دکتر اناری را دریافت کنید. این کتاب انگیزشی ظرف چند ماه گذشته 25000 جلد فروش داشته است. اینجا را کلیک کنید.

Comments

توسط امیر در 2018-12-27 04:00

مثل همیشه عالیییییییییی✌✌✌✌✌✌✌

توسط مسعود در 2019-02-28 03:26

کلا از آدمایی که باهوش هستنو خودشونو هر جوری که شده میکشن بالا خوشم میاد

توسط مسعود در 2019-02-28 03:34

آقای اناری من علاقه خیلی خیلی زیادی ّه آموزش دادن دارم به حدی که رشته‌ام که تموم شده دوباره دارم کنکور میدم که بتونم وارد عرصه‌ی آموزش کشور بشم ... عیده های عجیب غریبی برای کاهش پروسه آموزش و افزایش دوره‌ی بازدهی در سر دارم ولی متاسفانه مشکلات و سدهایی که در ایران هست که مانع پیشرفت من میشه یا حداقل یه اصطکاک با ضریب بالا برام درست کرده

توسط مسعود در 2019-02-28 03:42

صدای خوبی دارم بعضی ها میگند برو سراغ خوانندگی از جهتی به آموزش دادن علاقه دارم ... بعضی ها بخاطر افکاری که دارم مسخرم میکنند ... تا حدی به رشته‌ی پیراپزشکی‌ای که میخونم علاقه‌ای ندارم ... شما میگید من چکار کنم؟

نظر دهید