در این ویدئو دکتر اناری درباره "چگونگی تقویت اراده و انگیزه به کمک هدف گیری دیگران و داشتن رسالت و ماموریت" صحبت می کند

در این ویدئو دکتر اناری درباره "چگونگی تقویت اراده و انگیزه به کمک هدف گیری دیگران و داشتن رسالت و ماموریت" صحبت می کند.

 

بخش دوم این سلسله محتوا را در اینجا ببینید.

 

سلام مجدد، من شهاب اناری هستم. افتخاری است که مجدداً در خدمت شما هستم. در مباحث قبلی در مورد شوق، اراده و انگیزه صحبت کردیم. یک بخش راجع به بحث علاقه و مبحث سه مرحله‌ای پیدا کردن علاقه، توسعه دادن علاقه و تعمیق علاقه. و یک ویدئو جداگانه نیز در مورد تمرین عامدانه و اینکه چه نوع زحمت کشیدن و تمرین کردنی درست است و به نتیجه می‌رسد و باعث پیشرفت ما می‌شود. چندین هزار نفر از شما عزیزان آن ویدئو را دیدید و استقبال کرده بودید. افتخاری است که این مباحث به شما کمک می‌کند.

من امروز نیز مبحث شوق، ارده و انگیزه را بر اساس مباحث علمی کوچینگ و روانشناسی مثبت ادامه میدهم، می‌دانید که من به بحث انگیزش خیلی علاقه دارم، اما همزمان و به همان اندازه به بحث‌های علمی آن نیز علاقه‌مندم. یعنی چه برای کمک به دانش‌آموزان و دانشجویان، و چه به صاحبان کسب و کار که دو گروه اصلی هستند که با آن‌ها کار می‌کنم، هم دوست دارم به آن‌ها انگیزه دهم که به جلو حرکت کنند، و هم دوست دارم که مبنای صحبت‌هایم مبنای علمی باشد و بر اساس تحقیقات دانشگاهی و نمونه‌های عملی که انجام شده است، یا مثال‌هایی از خودم و افرادی باشد که با آن‌ها کار کردم که نهایتاً خروجی واقعی برای شما داشته باشد. یعنی اینگونه نباشد که یک دقیقه حال شما را خوب کند اما دو دقیقه بعد حال شما به حالت اول بازگردد یا اینکه راهکار عملی واقعی به شما ندهد و فقط یک سری حرف‌های احساسی باشد. من دوست ندارم اینگونه باشد، دوست دارم کاربردی، عملیاتی و بدرد بخور باشد.

امروز‌ می‌خواهم در مورد اینکه چطور با هدف‌گیری دیگران می‌توانیم شوق، اراده و انگیزه را در خود تقویت کنیم، صحبت کنم.

بحث اساسی که امروز می‌خواهم دقایقی با شما صحبت کنم و مایلم خیلی روی آن تمرکز کنید این است که "ما هدف گذاری می‌کنیم، آن هدف گذاری را بلدیم، می دانیم چگونه هدف های بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت بنویسیم، می دانیم چگونه چشم انداز ایده ال خود را تعریف کنیم، اما در وسط راه کم می آوریم." بحث‌های بسیار مفصلی در این رابطه هم خودم و هم باقی دوستان داشتیم. نمونه‌های آن در مطالب آموزشی رایگان وبسایت یا کتاب ها و دوره های حضوری و غیر حضوری من موجود است.

ما یک هدف‌گذاری برای خودمان داریم که "می‌خواهم در چشم اندازه ایده آل زندگی ام به کجا برسم. من در دراز، میان مدت و کوتاه مدت در تحصیل و کارم می خواهم به کجا برسم." این یک بحث است و بسیار خوب و عالی است، اما مطمئنم شما هم با من موافقید که بسیاری از افراد این چشم اندازه و اهداف را تعریف می‌کنند و مکتوب هم دارند و کاملاً روی کاغذ مشخص است، اما وسط راه خیلی از اوقات کم می‌آورند. این موضوع دلایل بسیار زیادی دارد و بحث جامعی است، برای همین آن را قسمت قسمت کردم و یک قسمت را امروز توضیح خواهم داد. حتماً توصیه میکنم ویدئوهای قبلی و بعدی را ببینید.

یکی از دلایل آن این است که این هدف گذاریِ شخصی برای شخص خودمان کافی نیست. یک نوع هدف گذاری دیگر هم بسیار ضروری و لازم است که غالباً غفلت می شود و آن هم هدف گذاری دیگران است. حالا این به چه معناست؟ اغلب ما اینگونه ایم که وقتی می خواهیم به اهدافمان برسیم بیشتر فقط خودمان را در نظر می گیریم. "من می خواهم به اهدافم برسم بخاطر اینکه پولدار شوم، خوشحال شوم، چیزهایی که دلم می خواهد را بخرم، اعتماد به نفسم بالا رود، تا زندگی خوبی برای خودم رقم بزنم و غیره." معمولاً در این راستاست که دانش آموز و دانشجو در بحث تحصیل هدف گذاری می کند، می خواهد موفق شود، رتبه خوب بیاورد، به دانشگاه خوبی برود و از آن با معدل خوب فارغ التحصیل شود تا شغل خوبی پیدا کند، چرا؟ "تا درآمد و پول خوب داشته باشد، خانه خوب بخرد، ماشین خوب داشته باشد، کار خوب و  آینده خوبی بسازد." یا کسی که صاحب بیزینس است می خواهد "درآمد خوب داشته باشد، خانواده اش را تامین کند، چیزهایی که دلش می‌خواهد بخرد و غیره."

  1. نکته اول: اغلب ما وقتی به اهداف‌مان فکر می‌کنیم، اهدافمان حول محور خودمان است، که البته اشکالی هم ندارد. البته استثنا هم دارد، افرادی هم هستند که از همان اول اصلا به خودشان فکر نمی کنند و فقط برای خیریه یا کمک به دیگران و برای پیشبرد یک هدف بزرگ معنوی یا اجتماعی یا هنری یا سیاسی حرکت می کنند. اما اغلب ما هدف گذاری برای شخص خودمان است و هیچ اشکالی ندارد. اما نکته ای که وجود دارد این است که این هدف گذاری خوب است اما زورش کم است، و ما وقتی می توانیم زور آن را زیاد کنیم که در هدف گذاری و تعریف چشم انداز بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت، دیگران را نیز هدف بگیریم. و این دیگران یعنی چه کسانی؟ دیگران می‌تواند خیلی ساده خانواده ما باشد، یعنی رسیدن من به آن هدف، چه مزایایی، چه خوبی هایی و چه تاثیر مثبتی برای خانواده ام داشته باشد. یا می تواند گسترده تر از آن باشد، مثلا چه تاثیری بر محله، شهر، روستا، جامعه، کشور، و حتی جهان داشته باشد. لذا در هر سطحی می تواند باشد. مثلا می تواند این باشد که اگر من به این هدف برسم چه تاثیر خوبی روی پدر و مادرم، فرزندم یا همسرم داشته باشد. یا اگر من این کار را میکنم غیر از منافعش برای خودم، برای این باشد که فلان صنعت یا علمی که در آن کار می کنم پیشرفت کند. یا شهر، جامعه و کشور من در این زمینه برجسته شود.

این یک مفهوم کلی است و می خواهم کمی آن را بسط دهم. روانشناس معروفی بنام آقای بنجامین بلوم که شاید اسمش را شنیده باشید، یکی از اولین روانشناس‌هایی بود که سال ها روی موفقیت ترین افرادی که در سطح جهانی دستاورد داشتند، مطالعه کرده بود و با آن ها مصاحبه کرده بود. از هنرمندها و ورزشکارها بگیرید تا افرادی که دانشمند و صاحب کسب و کار بودند. و نکته ای که خیلی جالب در مورد همه آن ها در مصاحبه هایش جمع بندی کرده بود و منتشر کرد، این موضوع بود که تقریبا همه این افراد، غیر از اهداف شخصی که دنبال می کردند، در پس ذهن همه آن ها، این بوده است که هدفشان یک تاثیری بزرگ تری روی دیگران نیز دارد. یعنی وقتی از آن نفر می پرسید که مثلاً "اگر می خواهی قهرمان المپیک شوی یا در ارکستر معروفی بنوازی یا جایزه نوبل را ببری یا یک صنعت را در بازار به جایگاهی برسانی یا موفقیت زیادی در یک بیزینس کسب کنی، غیر از منافعی که برای خودت دارد، دیگر چه دلیلی برای این کار داری؟" و تقریباً بین همه این جوابِ مشترک وجود داشت که "من به این هدف می خواهم برسم تا یک منافعی برای دیگران داشته باشد."

وقتی خودم با این دو گروه که خیلی با آن ها کار کرده ام، آن هایی که خیلی خیلی موفق هستند، کسانی که رتبه های برتر بودند، دانش آموزان و دانشجویان شاخص، یا در بیزینس کسانی که شاخص هستند، وقتی با آن ها صحبت می کنم به همین نتایج می رسم. یا حتی در مورد خود من که در کنکور رتبه یک بودم، یا در کسب و کارم همواره جزء اولین ها بودم. جالب است که وقتی خودم یا دیگران را می بینم که به موفقیت های بزرگ رسیده اند، تقریباً همواره ذهنیت همین بوده که غیر از منافع خود، چه تاثیر بزرگ تری روی دیگران می گذاریم. حالا می تواند خوشحال کردن پدر یا مادر یا فرزند باشد یا کمی بزرگ تر، در این صنعت مثلاً استاندارد را بالا تر می برم یا کیفیت بالاتری تولید می کنم. این بسیار مهم است.

یا مثلاً می بینید که بسیاری از افرادی که رتبه برتر آزمون های تحصیلی می شوند، می گویند که "من غیر از اینکه خودم می خواستم برتر باشم، دنبال این بودم که مثلا درمان سرطان را کشف کنم یا به بقیه هم شهری هایم کمک کنم." یا مثلاً در بیزینس، غیر از اینکه موفقیت خود را لحاظ می کند، یک خیریه یا یک کار غیر انتفاعی هم در کنارش انجام می دهد، یا در ذهنش هست که وقتی این کار به موفقیت می رسد، من یک نفع به دیگران برسانم.

به غیر از آقای بنجامین بلوم یا خودم، تحقیقات متنوع دیگری نیز مثلا بوسیله خانم آنجلا داکفورد که روانشناس مثبت گرا است، در این مورد انجام شده است.

حالا می خواهم یک سوال از شما بپرسم که آیا وقتی می خواهید اهداف خود را تعریف کنید، به این بُعد توجه کردید که غیر از اینکه برای خودتان چه منفعتی دارد، رسیدن شما به آن هدف چه منفعتی به دیگران می تواند داشته باشد. از دایره خانواده و دوستان، تا جامعه و صنعت و جهان و غیره. این بسیار مهم است.

وقتی ما در مسیر مقداری انرژی خود را از دست می دهیم، اضطراب و استرس می گیریم، یا سختی و شکست پیش می آید، همانطوری که این شرایط برای همه آدم های موفق پیش می آید، برای من و آدم های صدبرابر موفق تر از من هم پیش آمده است، یکی از چیزهایی که بسیار کمک می کند و ما را به مسیر بر می گرداند، این است که حواسمان باشد که رسیدن به آن هدف فقط در مورد خود ما نیست و فرا تر از خود ماست و روی دیگران نیز تاثیر می گذارد.

آیا به این مسئله اینگونه فکر کردید؟ آیا هر موقع سطح انرژی و انگیزه خود را از دست می دهید، به این فکر می کنید که قضیه فقط در مورد من نیست؟ و آن اوایل که این مسیر را آغاز می کردم، غیر از خودم به چه کسانی و چه دایره ای از افراد دیگری و چه سطح دیگری از تاثیر گذاری فکر می کردم؟ این چرای پشت سر فعالیت من چه بوده است؟ این بحثی است که در جاهای دیگر نیز از من شنیده اید. چرای پشت سر کار ما. از این منظر خاصی که توضیح دادم.

  1. نکته دوم: دومین نکته این است که یک باور بسیار غلطی در افراد وجود دارد که به تجربه در دو گروه مورد نظر دیده ام. باور غلطی که فکر می کنند اگر قرار است یک هدفی داشته باشی که بسیار بزرگ است و نفعی برای دیگران داشته باشد، حتماً باید تمامی لذت ها و خوشی ها و شادی ها را کنار بگذارید و همه زندگی خود را فقط روی آن هدف بگذاری و همه وقت و عمرت را برای کمک به دیگران صرف کنی. این غلط است. تحقیقات وسیعی که در این زمینه انجام شده، مثلا تحقیقات آقای آدام گرنت رو می خواندم که روانشناس بسیار معتبری است، بصورت مشخص به این مسئله اشاره می کند که آدم هایی که عملکردشان در سطح اول جهانی هستند، از نظر دنبال کردن لذت ها، فرقی با بقیه آدم ها ندارند. یعنی کسی که مدال المپیک را می گیرد یا در سطح هنری نفر اول می شود و همینطور در علم و بیزینس سطح اول جهانی می شود، اینگونه نیست که اصلاً لذت یا تفریح و سرگرمی ندارد و همه این ها را کنار می گذارد، انگار که از مریخ آمده و همه عمرش را صرف هدفش کرده است. نه اصلاً اینگونه نیست!

من باز هم مثال خودم را تکرار می کنم. در مقطع دانش آموزی که رتبه یک کنکور بودم، من هم لذت و تفریح و سرگرمی داشتم. البته محدود و مشخص. یا در بحث آموزش و کوچینگ که جزء اولین ها و بهترین ها شدم، من هم سرگرمی و تفریح دارم و به این موضوع توجه می کنم.

فرق افرادی که در سطح اول موفقیت هستند این است که علاوه بر داشتن لذت ها و سرگرمی ها، یک حس هدف گیری دیگران هم دارند که خیلی پر رنگ تر از بقیه است. یعنی در لذت بردن و شادی کردن و سرگرمی و تفریح داشتن فرقی با بقیه مردم ندارند. فرق در اینجاست که این چنین افرادی که در سطح اول عملکردی هستند، یک حس درونی بسیار قوی دارند که غیر از خود، به فکر دیگران نیز هستند و رسیدنشان به هدف به دیگران هم کمک میکند.

بنابراین فکر نکنیم کسی که در بالاترین سطح موفقیت هست، از این جهت با ما فرق دارد که حتماً او خوشش نمی آید از اینکه به مهمانی برود یا لذت های دیگر داشته باشد. نه، او هم مهمانی می رود و تفریح می کند.

البته استثنا هم دارد، شما دنبال استثنا ها نباشید. اما تحقیقات علمی بطور متوسط نشان می دهد که انسان های سطح اول، از جهت دنبال کردن لذت فرقی با بقیه ندارند. فرق اساسی آن ها این است که یک هدف بزرگ و قوی دارند. و این هدف فراتر از اهداف شخصی خودشان است. کاری است که بخاطر دیگران می کنند.

باز هم تاکید می کنم برای اینکه شما به هدف خود برسید و یا با هدف گیری دیگران برای اینکه به دیگران کمک کنید، لزومی ندارد که حتماً از تفریحات، سرگرمی ها و چیزهای لذت بخش به دور باشید یا مثلاً ماننده راهبه ها زندگی کنید. اصلاً اینگونه نیست!

باز هم تحقیقات آقای آدام گرنت را اشاره می کنم که بسیار جالب است. ایشان می گوید اغلب مردم فکر می کنند تمرکز روی اهداف شخصی در تضاد تمرکز روی هدف گیری دیگران است، یعنی تمرکز روی اینکه من به اهدافم برسم و خویش محور باشید، در تضاد با کمک به دیگران است. اغلب مردم اینگونه فکر می کنند. در حالیکه اصلا اینگونه نیست. این دو می توانند با هم پیش روند. شما می توانید تماماً روی اهداف خود تمرکز کنید و همزمان همان آدمی باشید که به دیگران کمک می کند. فکر نکنید مفهومش این است که اگر قرار است به دیگران کمک کنم، نمی توانم روی اهداف خودم تمرکز کنم. یا برعکس، اگر قرار است روی خودم تمرکز کنم و اهدافم را عملی کنم، دیگر باید بقیه را کنار بگذارم و به هیچ کس توجه نکنم.

کسانی که کارهای مرا دنبال می کنند و دوره های یک دو سه بدرخش مرا گذراندند، می دانند که این دقیقاً همان مفاهیم سطح های سه و چهار و پنج آگاهی است، که می گوییم سطح 5 آگاهی خیلی بهتر از سطح های 4 و 3 است. این مفاهیم همگی در کتاب و دوره موجود است و می دانید که این ها با هم تناظر یک به یک دارد.

  1. نکته سوم: یک نکته دیگری که امروز می خواهم به شما بگویم این است که خیلی اهمیت دارد که ما بین کار روزمره، شغل آینده دار، و ماموریت زندگی خود فرق بگذاریم. یعنی چی؟ خیلی خوب به این حرف من گوش دهید. از سه نفر که بنا هستند و آجر ها را روی همدیگر قرار می دهند، می پرسند کارت چیست. اولی می گوید من آجر روی آجر می گذارم. دومی می گوید من دارم یک مسجد یا کلیسا می سازم. سومی می گوید من دارم خانه خدا را می سازم. جواب این سه نفر را با هم مقایسه کنید. هر سه نفر ذات و مفهوم جمله شان این است که بنا هستند ولی پسِ پرده این حرف در سه نفر فرق دارد. اولی یعنی کار روزمره، یعنی مجبور است این کار را کند تا فقط پول در بیاورد و وظیفه اش است، آجر روی آجر. دومی یعنی شغل آینده دار، یعنی من یک مسجد یا کلیسا می سازم و بعداً پروژه های دیگری در این زمینه دارم و بعدها شاید ساختمان های بزرگتری هم بسازم. ولی سومی یعنی یک ماموریت و یک رسالت. هر سه نفر بنا هستند، ولی نوعی که به کارشان نگاه می کنند با هم فرق می کند. خوب به حرفم گوش دهید. شاید شما دانش آموز هستی و داری درس می خوانی. سه نوع نگاه می توانی داشته باشی. نگاه اول، مجبورم درس بخوانم چون فردا امتحان دارم. نگاه دوم، درس می خوانم تا آزمونم را جلو ببرم و دفعه بعدی نمره ام را بالاتر ببرم و به دانشگاه خوبی برسم. نگاه سوم، درس می خوانم بخاطر اینکه من باید به فلان دکتر یا مهندس یا وکیل تبدیل شوم برای اینکه بتوانم تاثیرگذاری فوق العاده روی جامعه، شهر، کشور، جهان داشته باشم. تاثیر روی دیگران.

نگاه اولی می گوید مجبورم این کار را بکنم چون معلم درس داده و فردا امتحان می گیرد. نگاه سومی می گوید رسالت من این است. ذات و هویت من این است، که من این را می خوانم تا تبدیل به انسانی شوم که برای دیگران تاثیرگذار است. در بحث بیزینس، من یک صاحب کسب و کارم و یک محصول یا خدمات تولید می کنم، از هر جنسی که باشد، درست است؟ یکی می گوید من این محصول و خدمات را تولید می کنم تا پول در بیاورم قسط و اجاره آخر ماهم را بدهم. دومی می گوید این را تولید می کنم تا سبد محصولاتم را کامل کنم و خدمات بیشتری به مشتریان ارائه دهم. سومی می گوید بخاطر اینکه من دارم یک امپراطوری ایجاد می کنم تا بتوانم با آن انقلابی در صنعت غذایی کشور ایجاد کنم. یا بتوانم دیدگاه جوانان این کشور را تغییر دهم، یا بتوانم به خانم های خانه دار کمک کنم به چیزی دست پیدا کنن. این رسالت من هست و تاثیر گذاری من برای دیگران مهم است.

پس ما هر کاری که داریم انجام می دهیم، مهم نیست چه باشد، چه دانش آموز، چه شاغل، چه صاحب بیزینس، مدیر، کارمند، با هر سطحی، سه نوع نگاه می توانیم به کاری که انجام می دهیم داشته باشیم. نگاه اول یک کار روزمره است و مجبوریم آن را انجام دهیم، که پست ترین و بدترین و کم انرژی ترین نوع نگاه است. نگاه دوم نگاه یک شغل آینده دار است که توجه زیادی به آن دارم چون به تدریج در این پروسه رشد می کنم. و نگاه سوم که از همه قدرتمند تر و بهتر است نگاه به عنوان یک رسالت و ماموریت است. در انگلیسی می گوییم it’s a calling یعنی یک رسالت و ماموریت برای من است که آن را به نتیجه ای تاثیرگذار تبدیل کنم. این همان بحث هدف گیری دیگران است. وقتی به این توجه کنیم که چگونه تاثیر گذاری برای دیگران را دائما در ذهن داشته باشیم، شوق و انگیزه به ما می دهد تا وسط کار کم نیاوریم. شکست و کم شدن انگیزه برای همه ما پیش می آید. من در خیلی از حیطه ها ناموفق بودم و خیلی کارها هم کردم که اصلا نتیجه نگرفتم و بدجوری هم شکست خوردم. حتی در حیطه هایی که نتیجه هم می گیریم باز هم خستگی پیش می آید، انرژی کم می شود، حال آدم خراب می شود. در این مواقع بر میگردیم به اینکه من رسالت و نقشم اینجا چیست و این کار فقط در مورد خودم نیست. من تاثیرگذار هستم. حالا در هر سطحی.

ممکن است بگویید من که مثل شما نیستم که چندین هزار نفر کتاب هایم را بخوانند. نه موضوع اصلاً این نیست. مگه من در مقابل آدم های بسیار قدرتمند و تاثیرگذار کی هستم. هر کس به اندازه خودش مهم است. ممکن است شما فقط به پدر و مادر خود فکر کنید، به بچه یا همسر. ممکن است فقط همین باشد. یا ممکن است مثل من فکر کنید که یک تاثیر گذاری روی سطح آگاهی هموطنان هم زبانم در سطح جهان انجام دهم. هر کسی می تواند هر رسالت و ماموریتی داشته باشد. و این هدف گذاری و تعریف یک رسالت که بر روی دیگران تاثیر گذار است می تواند تحصیل، درس خواندن، بیزینس و کارمان را لذت بخش کند. ساده ترین و کسل کننده ترین کارهای روزانه را می توان با تغییر نگاه، لذت بخش تر کرد.

به آن سه مدل فکر کنید. بجای کار روزمره که روی دوشمان است، یا حتی یک شغل آینده دار، بیاییم بصورت یک رسالت و ماموریت نگاه کنیم.

  1. نکته چهارم: به عنوان نکته آخر، خیلی مهم است که در این زمینه شما یک فرد الگو برای خودتان داشته باشید. در هر حیطه ای که فعالیت می کنید. دانش آموز، دانشجو، صاحب بیزینس، هر کسی در هر رشته و فعالیتی که هست، بسیار خوب است که در آن حیطه یک فردی را نگاه کنیم که برای ما الگو باشد، که غیر از اینکه به اهداف خودش می رسد، سعی می کند تاثیر گذاری روی دیگران هم داشته باشد و کارش را بصورت یک رسالت و ماموریت نگاه کند. خیلی از شما دیدید که گاهی من کامنت های دوستان را در رسانه اجتماعی جواب می دهم، هدفی که دارم این است که جواب های من را بقیه بخوانند که متوجه شوند که این فقط یک کار روزمره برای من نیست بلکه یک ماموریت و رسالت است و وقتی من اینطوری به آن نگاه می کنم یک شوق و انرژی عجیب به من می دهد. خیلی ها می گویند این انرژی فوق العاده از کجا می آید؟ برای اغلب افرادی که چنین انرژی دارند، این تاثیر گذاری و هدف گیری دیگران بسیار مهم است.

پس اگر بخواهیم جمع بندی کنیم، نکته اساسی که می خواهم به شما بگویم این است که در بحث ایجاد شوق و اراده و انگیزه، غیر از مباحثی که تا الان داشتیم مانند بحث علاقه یا تمرین کردن که کامل گفته شد، یک بحث رسالت و ماموریت داشتن و هدف گیری دیگران نیز مطرح است که امروز در موردش صحبت کردیم. ما باز هم راجع به این صحبت خواهیم کرد و مباحث دیگری را نیز خواهیم داشت.

همیشه می توانید جهت ملاحظه محتویات بیشتر، کتاب ها و دوره ها و همایش های من، به وبسایت های من مراجعه کنید. وبسایت فارسی من shahabanari.com و وبسایت انگلسیسی من northstarsuccess.com قابل دسترسی است. همچنین در قسمت هایلایت استوری ها در اینستاگرام، لینک دسترسی به کانال های تلگرام های من موجود هست، هم برای دانش آموزان و هم برای بحث کوچینگ و بیزینس.

چندین سوال پرسیده شده بود که اینجا کوتاه به چند سوال اشاره می کنم. یک سوال این بود که "برای حرف های منفی دیگران چه کار کنیم؟" این سوال رایجی هست که در این مورد محتوا و ویدئوهای مختلفی داریم که می توانید در یوتیوب یا آپارات آن را ببینید، "چگونه با حرف های منفی دیگران برخورد کنیم؟"

چند دوست دیگر در مورد اضطرابِ نرسیدن به برنامه پرسیده بودند. یا استرس هایی که به آدم وارد می شود و انرژی را پایین می آورند. یک نکته بسیار مهم که در کتاب و در دوره یک دو سه بدرخش آموزش می دهم تکنیک هفت سطح آگاهی و بلوک های ذهنی است. پیشنهاد می کنم حتما آن را یاد بگیرید چرا که بسیار به شما کمک میکند تا بر استرس های خود به سرعت غلبه کنید و به مسیر خود بازگردید.

دوست دیگری پرسیدند "چطوری از آینده شغلی که میخواهیم برویم مطمئن باشیم؟" یک بخشی تحقیق در بازار است که ببینیم این شغل در بازار مورد نیاز هست یا خیر. یک سری شغل ها اگر در گوگل سرچ کنید خواهید دید که در این زمان چقدر به آن نیاز هست. یک بخش دیگر خودشناسی است، یعنی انجام تست های شخصیتی و کار کردن با مشاور و مربی و خواندن کتاب ها در زمینه شخصیت شناسی که به شما کمک می کند تا متوجه شوید شما به درد این شغل یا بیزینس می خورید یا خیر.

 

"ما یک درصدی هستیم"

 

پیشنهاد ویژه: نسخه رایگان کتاب 1-2-3 بدرخش دکتر اناری را دریافت کنید. این کتاب انگیزشی ظرف چند ماه گذشته 25000 جلد فروش داشته است. اینجا را کلیک کنید.

Comments

نظر دهید