هدف گذاری

پنج اشتباه بزرگ در هدف گذاری که زحماتتان را بر باد می دهد

سلام!

پنج اشکال بزرگ در هدف شما وجود دارد اگر می بینید در حال تلاش هستید ولی نتیجه نمی گیرید.

یکی از سوالات رایجی که از من به عنوان یک کوچ حرفه ای می پرسند، این است که "دکتر اناری؛ ما هدف داریم و داریم برایش زحمت هم می کشیم ولی خروجی ندارد واقعا احساس نمی کنیم که پیش می رویم و به نتیجه می رسیم و اشکال کار کجاست؟"

من امروز می خواهم پنج دلیل اصلی برای این موضوع را با شما در میان بگذارم که فکر می کنم راهگشا باشد.

دلیل اول، این است که بدون تعارف، هدف شما اشتباه است!

یعنی چه؟

یعنی این که هدفی که انتخاب کرده اید، توجه نکرده اید که این هدف چه ارتباطی دارد به چشم انداز ایده آل تان از زندگی. یعنی چه؟

یعنی این که یک هدفی را دارید دنبال می کنید ولی نمی توانید آن را ارتباط بدهید به آن چیزی که در انتهای خط وقتی بعد از چند سال زحمت به آن برسید، شما را خوشحال می کند.

انسان باید از زندگی اش چشم انداز ایده آلی داشته باشد باید بداند که "واقعا اگر من همه ی این زحمت ها را کشیدم به کجا برسم خوشحالم می کند؟" به چه نقطه ای؟ به چه مکانی؟ به چه وضعیتی برسم آن چشم انداز ایده آل من است؟ و این می شود در واقع نقطه ی پایانی خط و حال باید هدف هایی که ما در میان مدت، کوتاه مدت و بلند مدت دنبال می کنیم باید یک ارتباطی به آن چشم انداز ایده آل داشته باشد.

اگر می بینید هدفی که دنبال می کنید هیچ ربطی به آن چیزی که از زندگی می خواهید ندارد، اشکالی در هدف هست که به تجربه ی من غالبا یه این دلیل پیش می آید که ما به صدای درونمان به شوق های درونی خودمان توجه نمی کنیم. بیشتر برمی گردیم و نگاه می کنیم به این که بقیه چه می کنند و یا پدر و مادرمان چه می گویند یا همسرمان چه می گوید یا دوستانمان چه می گویند و می افتیم در دامی که اغلب دچار آن هستند.

 

این مطلب از برایان تریسی را خواهید پسندید: 5 باور غلط درباره هدف

 

اشکال دوم در هدف گذاری این است که شما هدفتان عقیم است! یعنی چه؟

آقای آنتونی رابینز می گوید: "هدف عقیم!" یعنی چه؟

یعنی هدفی که شوقی در شما ایجاد نمی کند! دلیل اصلی این که هدفی در شما شوق ایجاد نمی کند، یا این است که هدف غلط است یا این که هدف کوچک است.

ببینید... "میکل آنژ" می گوید که "مشکل اصلی این نیست که ما هدف بزرگی را برداریم و به آن نرسیم! بلکه این است که ما هدفمان را کوچک برداریم و به آن برسیم." حال نکته چیست؟

نکته این است که ما خیلی از اوقات از ترسمان به خودمان جرئت نمی دهیم هدف های بزرگی که واقعا خوشحالمان می کند و ما را به هیجان می آورد را برای خودمان هدف گذاری کنیم و دنبال کنیم. ما هدفمان را کوچک انتخاب می کنیم از ترسمان یک هدف خیلی شل و بی رمقی می شود که باعث می شود در واقع در ما شوقی نیز ایجاد نکند.

در اینجا یک نکته ی بسیار مهم وجود دارد!

هدف باید از سطح توان فعلی شما یک پله بالاتر باشد. نه باید خیلی دور از دسترس باشد و نباید هم خیلی کوچک باشد. باید هدفی باشد که از توان فعلی شما یک پله بالاتر باشد که یک چالشی باشد ولی چالش هیجان انگیز و لذت بخش که باعث شود شما در واقع بدوید و به دنبال آن  بروید و به نتیجه برسید.

سومین اشکال در هدف گذاری این است که شما همزمان چندین پروژه و هدف بزرگ را دنبال می کنید!

شاید شنیده باشید این ضرب المثل را که می گویند "انسان نمی تواند همزمان دو اسب را براند!"

نکته ی این ضرب المثل این است که ما به همه ی هدف ها و پروژه هایی که دوست داریم در زندگی برسیم، می توانیم برسیم اما مسئله این است که ما این ها را فاز بندی بکنیم. برنامه ریزی کنیم و پله پله آن ها را پیش ببریم. اگر من بخواهم همزمان همه ی این پروژه ها را جلو ببرم معمولا از حد توان من خارج است و حس می کنم که نمی توانم جلو بروم و کمی به این یکی می رسم و کمی به آن دیگری و در نهایت آن نتیجه ی دلخواه را نمی گیرم. بنابراین پیشنهاد من این است که دنبال تمامی هدف هایتان باشید اما در فازهای مشخص.

نکته ی چهارم که اشکالی است در هدف گذاری، این است که هدف های شما احتمالا هدف های SMART نیستند. اسمارت یا "مقدمز" در فارسی ممکن است شنیده باشید، شامل پنج حرف است که هر حرف یک واژه ای را نشان می دهد:

S:Specific یعنی هدف باید مشخص باشد. حرف کلی نباشد.

 M:Measurable یعنی قابل اندازه گیری باشد. یعنی عدد و رقم داشته باشد.

A:Achievable/Attainable یعنی قابل دسترسی باشد.

R:Reasonable یعنی منطقی باشد. یعنی چیزی باشد که در حد توان شما و بر اساس شرایط شما قابل انجام باشد.

T:Timely/Time-bound یعنی دارای زمان باشد.

اگر هدف شما به خصوص هدف کوتاه مدت شما اسمارت نیست، عملا هدف نیست عملا خیال یا آرزو است. مثل این که بگویید: "من می خواهم موفق شوم!" ، "من می خواهم پولدار شوم!"، "من می خواهم رشد کنم!" این ها یک سری خیال و آرزو هستند که هر کسی می گوید! اما اگر شما مشخص و قابل اندازه گیری حرف بزنید؛ یعنی این که عدد و رقم داشته باشد؛ "من می خواهم این مقدار یا این تعداد"، به طور مشخص صحبت کنید و اگر قابل دسترس باشد و منطقی باشد بر اساس شرایط خودتان که خودتان آن را می دانید! برای کسی ممکن است چیزی قابل انجام و منطقی باشد اما برای فرد دیگری این طور نباشد خودتان این را می دانید و حتما T یعنی زمان دار باشد اگر این خصوصیات پنجگانه را داشته باشد، هدف شما هدف اسمارتی است که آن را به درستی دنبال می کنید.

نهایتا اشکال پنجم در هدف گذاری این است که خیلی از افراد ممکن است هدفی را تعیین بکنند و تمامی خصوصیت های درست هدف گذاری را نیز داشته باشد اما برنامه ریزی برای آن نداشته باشند! یعنی پله پله برای خودشان مشخص نکنند که برای رسیدن به این هدف چه قدم ها و چه گام هایی را ما باید برداریم و در برنامه ی روزانه و هفتگی شان اثری از آن نباشد. اگر ما به شخص بگوییم که دفترت را باز کن یا تقویمت را باز کن یا در واقع کارهای روزانه ات را روی موبایل خودت به من نشان بده، هیچ اثری از آن نیست. می گوید "در ذهنم است!" یا "در سرم است!" و این قابل قبول نیست. ما باید یک برنامه ی مدون و مکتوب مشخص، قدم به قدم، باکس بندی شده و زمان بندی شده داشته باشیم برای این که بدانیم چه گام هایی را باید برداریم و به هدفمان برسیم.

 

این مطلب را هم حتما بخوانید: چرا برخی افراد باهوش عملکرد ضعیفی دارند

 

من فکر می کنم که اگر شما این پنج نکته ی خیل کلیدی را در هدف گذاری تان ارزیابی کنید، ریشه ی کار و ریشه ی مشکل را در واقع پیدا خواهید کرد. واقعیت این است که هدف گذاری یکی از اصول بسیار مهم موفقیت است و اگر درست انجام شود، یک گام بسیار محکم و مستحکمی را بر می دارید برای آرزوهایتان.

"آتش زندگی و کسب و کارتان را روشن کنید!"

 

 

ویدیو را اینجا ببینید و برای عزیزانتان بفرستید:

برای دریافت ویدیویهای انگیزشی و محتواهای آموزشی رایگان (در مباحث کوچینگ)، در پایین صفحه ایمیلتان را وارد نمایید.

فایل صوتی: 

Comments

توسط کاربر ناشناس در 2018-05-01 14:27

اگر دانش آموز برتر روی نمرات بیست و درصد صد هدف گذاری کند بهتر است یا روی رشته و دانشگاه؟
چون به اکثر رشته ها علاقه دارد ؟

توسط Admin در 2018-05-02 18:41

درنهایت باید رشته ای که می خوانید را دوست داشته باشید. این اشکال سیستم آموزشی ماست که بیش از حد به نمره بها می دهد بدون توجه به خروجی نهایی.

توسط مهنا ابراهیمی در 2018-08-10 05:19

سلام خداقوت... من به رشته ی زیست فناوری علاقه دارم زیاد ولی چون بازار کار مشخصی نداره، خانواده ام موافق نیستن که این رشته رو بخونم. به نظر شما باید علاقم رو دنبال کنم یا یکبار دیگه کنکور بدم تا پزشکی بیارم( پزشکی رو دوست دارم ولی زیست فناوری رو بیشتر)

توسط Admin در 2018-08-10 14:12

چنین تصمیمی تصمیم فردیه. پیشنهاد می کنم مقاله "آیا پشت کنکور بمانم" رو در همین وبسایت بخونید. سرچ کنیدش.

نظر دهید